شاهدختِ من

1

فلاش بک به جشن تولد پرنسس رز 👑🌹💎

سلام به همراهان خوب و پرمهرم. برمیگردم به 31 شهریور. سالروز زندگی دوباره ی من و متولد شدن فرشته ی بی‌همتا رزالین جانانمون💝💎💖 بالاخره چندتا عکس از تولد شاهدختم به دستم رسید که قابل انتشار در بلاگه. حدس بزنید از کی؟! النا خانوم کوچولو! از قرار معلوم تنها کسی که میتونه رزالین رو مجاب کنه ژست بگیره و عکس بندازه النا ست😊😘 به هر حال بچه ها زبون همو بهتر میفهمن. و اما این مغزِ اقتصادِ کوچک این عکسها رو در ازای یک بسته ی یک هفته ای نت واسم فرستاد 😐 نمیداد میگفت خرج داره!  روز جشن تولد همین ولوله خانوم مذکور، یهو پرید با یه وسیله ی نوک تیز که آخرش نفهمیدیم چی بود نزدیک به بیست تا از بادکنک ها رو تند تند ترکوند!😂 صدای ناهنجار و ناگه...
25 مهر 1397

تقاطع پاییز، اواسط کوچه ی مهر

💝🎵فرشته ی بی همتای ما سه تا شعر رو کامل یادگرفته. اتل متل و تاب عباسی و آنا مانا. قلب و روحمو یکجا هدف میگیره وقتی با لهجه ی خاص خودش شروع میکنه به خوندن😍😘💙💎🌹💖💝 هر صبح بعد از رفتن همسرم شال و کلاه میکنه و راه میوفته و وقتی ازش میپرسم کجا میری خانومی؟ میگه: میرم سر کار خرید کنم😄😍😘 عمرمون نفسمون زندگیمون عاشقتیم. الهی همیشه شاد و سلامت و موفق باشی نازنینمون 💎💙🌹👑😍😘 🌈 پنج سال پیش در یک عصر برفی دلچسب با دوستان خوبم قرار گذاشتیم پارک توحید دور هم جمع بشیم و قهوه بنوشیم و لیلاجون واسمون فال بگیره. در حال گفت و خنده و تمسخر فالگیرمون بودیم که پدربزرگ تامارا تماس گرفت. تامارا پدربزرگ خیلی خیلی مهربون و شاد و سرزنده ای داشت. میگم داشت چون ال...
19 مهر 1397
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاهدختِ من می باشد