پرنسس رزالینپرنسس رزالین، تا این لحظه: 10 سال و 23 روز سن داره

شاهدختِ من

شیرینی خونگی

درسته که دخترکم نازگلکم،عشقم شیرینی زندگیمه اما امروز به شدت هوس شیرینی خونگی کردم.به یاد ایام درگذشته یکی از رسپی ها رو بیاد آوردمو شروع کردم به پختن کلوچه ی خوشمزه ی نخودچی بادام. به مرز جنون رسیدم تا پختمش. جدیدن بدون کمک میتونی بشینی و همین شیطونترت کرده.همش عه عه اِدِه اِدِه یعنی منم ببینم.با سر میرفتی توو ظرف. بعدم دست زدی و روغن بیش از حد ریختم.باعث شد شکلش نامنظمو بد بشه.فدا سرت چند روز پیش خیلی خوشحال بودم.احساس نو شدن میکردم.و بیشتر پی بردم چقدر به این روال تکراری عادت کردمو از تحول بیزارم. در هر صورت خیلی شیرینه.یه هوای تازه ست .  چند شب پیش به زحمت خوابوندمت و با بابایی پچ پچ کنان نشستیم به تماشای فیلم ترسناک ...
3 ارديبهشت 1396

هفتمین ماهگرد شاهدختم

عشق مامان وارد ماه هفتم زندگیت شدی عزیزم. مبارک باشه خوشکل خانوم.عمرت طولانی ماه من الان سه ماهه دندونات لثه هاتو متورم کرده اما نوک نزده.خلاصه حسابی بداخلاق و بد قلق شدی. مادرجون میگه علتش اینه که جمجمه ی سفتی داری. از بد غذاییت بگم که اصلا شیرینی دوست نداری! البته در دوران بارداری ویارم همش روی گوشت و غذا بود و از شیرینی بدم میومد و یک گوشتخوار به تمام معنا بودم.بطور کلی از زمان جنینی از شیرینی بیزار بودی. پریروز مچم در رفت.در دوران بارداری تورم مچ دست در بارداری داشتم و مچ دردم ادامه داشت تا بالاخره در رفت.میخواستم بخوابونمت توی گهواره یهو چرخیدی منم خواستم بگیرمت گفت تق! بابایی به دادم رسید و با یه حرکت غافلگیر کننده انداخت سرجا...
31 فروردين 1396

روز پدر مبارک

روز مرد مبارک مرد بهمنی من .بهترینم همه ی ما نقایصی داریم و هیچکس کامل نیست اما تو بینظیری حداقل برای من. تکیه گاهم,سنگ صبورم. خوشحالم رزالین تو رو داره. یه بابای شاد و مهربونو صبور. بابایی که اولویتش فرزندشه و برای شادی و خوشبختیش از خودش هم میگذره. به دخترمون یاد می دم همیشه بهت احترام بذاره.عاشقتیم سپاسگذاریم که بهترینها رو برامون میخوای و برات عزیزترینیم.منو بابت غر زدنام ببخش.این جزء لاینفک زنانگیه .یه دورهمیه سه نفره ی کوچیک داشتیم و رفتیم کافه.  قرار شد گوشیهامونو نبریم که از کنار هم بودن لذت ببریم واسه همین هیچ عکسی از این شب عاشقانه ندارم. عوضش یک عکس ناز از دخترمون میوه ی دلمون رزالین زیبا و شیرینمون میذارم که مربوط به ق...
22 فروردين 1396

یک عدد مامانیه شادمان

خوش قدمی دیگه چه میشه کرد.اشعاری که ده سال توو یه پوشه ی کرمی لای کتابهای ریز و درشت به خواب رفته بودند حالا چاپ شدند. قبلاً حتی حوصله نداشتم شعرهامو به جلسات نقد ارائه بدم اما اومدنت به من انرژی و پویایی داده. از بابایی هم بابت حمایتش ممنونم. البته پخش کتابم مونده برای سال جدید.فقط تعداد محدودیش امسال بین کتابفروشیها پخش میشه.به هر حال کتاب اول تجربه ست.امیدوارم کتابهای بعدی با تجربه بیشتری وارد بشم. خیلی دوستت میداریم رز نازم ...
16 اسفند 1395

بازم سفر

خوشکل خانومم ما الان لار هستیم.هفته ی پیش اومدیمو تا بعد از عید میمونیم.بابایی گلی نزدیک عید بهمون ملحق میشه .شب قبل از حرکت مادرجون و باباعلی اومدن خونه و کلی بوسیدنت و ذوقتو کردن. توو فرودگاه ضایع کردی منو. بشدت گرمایی هستی و منم کم پوشونده بودمت. همه ی نی نیها زیر چند لایه لباس بودن ولی شما با یه لباس بهاری.هزار نفر بهم تذکر دادن خانوم هوا خیلی سرده ها غافل از اینکه من مامانی بی فکری نیستم نی نیم گرماییه.  دیروز رفتیم دفتر وکالت آقاجون.چندتا عروسک و جغجغه هم با خودم بردم که سرگرم بشی اما همه حواست به میز کار آقاجون بود.کلی فضولی و ورجه وورجه کردی و آخرشم مثل یه فرشته خوابت برد. ...
12 اسفند 1395

پنجمین ماهگرد شاهدختم

پنج ماهگی مبارک نازدونه خانوم.عاشقتیم عزیزکمون.میوه ی دلمون.دختر بیهمتای ما . بخاطر بوران شدید شیرینی فرشیها تعطیل بودن  ماهگردتو با یک روز تاخیر گرفتیم عسل نمکی خانوم . این عروسک سخنگو هم از سری عروسکهایی که آقاجون واسه یلدا خریده بودن.مرسی طبق معمول دختر شیرین ادای ما با اطوارهای نازش دلبری میکنه بای نان1  های نان2  نان2 رو واست شروع کردم مطابق نظر دکترت . نظر ایشون این بود که چون وزنت خوبه میشه زودتر شروع کرد. خیلییییییی خوابت میومد ولی از شیطونی دست ور نمیداشتی.پف چشمات مشخصه.دکترت گفت یکی از شیطون ترین و با هوش ترین شیرخوارانی هستی که دیده.عقیده داشت چون زود زبون باز کردی و نگاه فهمیده ای داری مشخصه ذهن تیز...
2 اسفند 1395

هپی ولنتاین

خب از کجا شروع کنممم. ولنتاین مبارک و لحظاتت شاد دخترم.من که امسال اونقدر درگیرت بودم شاهدختم که زمان از دستم در رفت. نه تنها ولنتاین که تولد بابایی هم یادم رفت. اما مرد حواس جمع و مهربونم شب ولنتاین منو با یه جعبه ی خوشکل شکلات و دو تا گلدون زیبا غافلگیر کرد.ممنونم. دوم اینکه بارش بارون و برف ایران رو سفت و صمیمانه بغل گرفته. اینجا رشت خوشکلمون هم حسابی برف و بارون داشتیم البته مثل هر سال. این آشتی ملی چه صیغه ایه؟ ملت ایران نه با کسی قهره نه آشتی.دعوای کفتارها بر سر منابع و منافع این مملکت به ما ربطی نداره.لطفاً ما رو وارد دعوای خونوادگیتون نکنید. ملت هییییییییییچ مشکلی ندارن فقط رفع حصر مونده که ضروریه؟ ک...
27 بهمن 1395

کار خوب ... حس خوب... زندگی خوب

رزالین زیبای من با چشمهای یشمی قهوه ای نازش جایی از خونه نمونده که دید نزده باشه.داخل کابینتها, انباری, زیر تخت! وقتی بغلت میکنم خودتو به سمت مورد نظرت خم میکنی و غر میزنی.یعنی منو ببر اونجا.الهی دورت بگردم. دردونه ی من, هفته ی پیش در یک کار انسان دوستانه شریکت کردم.کادوهای نقدی که از لار و اقوام مامی نسیبت شد 720هزار بود.اولش تصمیم داشتیم مبلغی بهش اضافه کنیم و واست یه پابند طلا بخریم.اما چند روز بعد از طریق یکی از دوستان خوب و خیّرم با وضعیت دلخراش کودکان پروانه ای آشنا شدم و با بابایی تصمیم گرفتیم این پول رو از طرف شما هدیه کنیم به این بیماران. بابایی بهت میگه خامه عسل.این عکس هم مربوط میشه به ساعت 3 صبح که بیدار شدی و دلت باز...
8 بهمن 1395

چهارمین ماهگرد شاهدختمون

چهارمین ماهگردت مبارک خوشکل خانوم . این بیتها تقدیم به تو عسل نمکی من اتل متل یه گلدون/یه دختر مهربون اومده از آسمون/نشسته رو چشممون جیغ میزنه میخنده/چه صورتش قشنگه شده همه ی  دنیامون/رزالین زیبامون از شیطونیهات بگم که زود از عروسکات خسته میشی و برات جذابیت روزهای اول رو ندارن.با این حساب ما باید هر هفته واست یه عروسک جدید بخریم.این میمون کوچولو هم از عروسکهاییه که واسه یلدا از مامانجون کادو گرفتی. 3شب پیش از خواب پریدی و بطور واضح گفتی مامان.بابایی باورش نمیشد و ذوق میکرد.واسه من عادی بود چون در طول روز تا از کنارت پا میشم جیغ میزنی و عبارات نامفهوم ادا میکنی و تنها کلمه ی مامان واضحه. دوس...
29 دی 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاهدختِ من می باشد