we came back
چطوری نفسم؟ بیشتر از یک هفته ست به وبت سرنزدم.دلیلم کاملاً موجهه. لپ تاب سرویس لازم داشت و چند روزی بیمارستان برقییا بستری بود با گوشی هم حس پست نگاری نیست.مطلب از ذهنم فرار میکنه و طبقه بندی نمیشه.فقط با گوشی چند خطی جواب بعضی کامنتهای دوستان خوب و مهربون مجازی رو دادم.
خبر اول اینکه برگشتیم رشت.از اونجایی که هفته 30 بودم و اجازه پزشکی پرواز لازم داشتم باید میرفتم پیش دکتر که سلامتمو تایید کنه.بعد هم باید پزشک فرودگاه تایید میکرد. اما فشارم بالا بود. حالا باید چیکار میکردم؟ و این شد که ذهن خلاف پرور مامی به کار افتاد و بخش دویلمنتم فعال شد
. قاچاقی ردت کردم. مانتوم که مدل خفاشی بود یکمی هم شکممو دادم تو و رد شدیم. البته بعداً فهمیدم خیلیها اینکارو میکنن حتی توی پروازهای خارجی و بیشتر از 2ساعت. بعد از تیک آف کمی حالم بد شد. تپش قلبم بیشتر شد و داشت نفس تنگی میومد سراغم. صبحونه دادن خوردم و خوابیدم و رسیدیم!
رشت از بالا مثل یه تیکه از بهشت بود. رشت بهشت . و جالبترش چهره ی هیجان زده بابایی بود با یک شاخه رز قرمز که من هم تقدیمش کردم به تو. زیباترین رز دنیا رزالین من
.
*نفسم ,نفس منو بریدی.تنگی نفس و گر گرفتگی از پا درم آورده.روزی چندبار میرم زیردوش آب سرد و خیس خیس میرم روبه رو اسپیلت.خشک میشم دوباره گر میگیرم.این در حالیه که هوای رشت در ساعات گرم بین 25تا 32 درجه ست
.
دارم آهنگ لاور با بازخوانی لئونارد کوهن رو گوش جان میدمو مربای آلبالو و زغال اخته میپزم.چه آرامشی
...
...lover lover lover lover come back to me


we came back 

