کار خوب ... حس خوب... زندگی خوب
رزالین زیبای من با چشمهای یشمی قهوه ای نازش جایی از خونه نمونده که دید نزده باشه.داخل کابینتها, انباری, زیر تخت! وقتی بغلت میکنم خودتو به سمت مورد نظرت خم میکنی و غر میزنی.یعنی منو ببر اونجا.الهی دورت بگردم. دردونه ی من, هفته ی پیش در یک کار انسان دوستانه شریکت کردم.کادوهای نقدی که از لار و اقوام مامی نسیبت شد 720هزار بود.اولش تصمیم داشتیم مبلغی بهش اضافه کنیم و واست یه پابند طلا بخریم.اما چند روز بعد از طریق یکی از دوستان خوب و خیّرم با وضعیت دلخراش کودکان پروانه ای آشنا شدم و با بابایی تصمیم گرفتیم این پول رو از طرف شما هدیه کنیم به این بیماران. بابایی بهت میگه خامه عسل.این عکس هم مربوط میشه به ساعت 3 صبح که بیدار شدی و دلت باز...









