پرنسس رزالینپرنسس رزالین، تا این لحظه: 10 سال و 26 روز سن داره

شاهدختِ من

کار خوب ... حس خوب... زندگی خوب

رزالین زیبای من با چشمهای یشمی قهوه ای نازش جایی از خونه نمونده که دید نزده باشه.داخل کابینتها, انباری, زیر تخت! وقتی بغلت میکنم خودتو به سمت مورد نظرت خم میکنی و غر میزنی.یعنی منو ببر اونجا.الهی دورت بگردم. دردونه ی من, هفته ی پیش در یک کار انسان دوستانه شریکت کردم.کادوهای نقدی که از لار و اقوام مامی نسیبت شد 720هزار بود.اولش تصمیم داشتیم مبلغی بهش اضافه کنیم و واست یه پابند طلا بخریم.اما چند روز بعد از طریق یکی از دوستان خوب و خیّرم با وضعیت دلخراش کودکان پروانه ای آشنا شدم و با بابایی تصمیم گرفتیم این پول رو از طرف شما هدیه کنیم به این بیماران. بابایی بهت میگه خامه عسل.این عکس هم مربوط میشه به ساعت 3 صبح که بیدار شدی و دلت باز...
8 بهمن 1395

چهارمین ماهگرد شاهدختمون

چهارمین ماهگردت مبارک خوشکل خانوم . این بیتها تقدیم به تو عسل نمکی من اتل متل یه گلدون/یه دختر مهربون اومده از آسمون/نشسته رو چشممون جیغ میزنه میخنده/چه صورتش قشنگه شده همه ی  دنیامون/رزالین زیبامون از شیطونیهات بگم که زود از عروسکات خسته میشی و برات جذابیت روزهای اول رو ندارن.با این حساب ما باید هر هفته واست یه عروسک جدید بخریم.این میمون کوچولو هم از عروسکهاییه که واسه یلدا از مامانجون کادو گرفتی. 3شب پیش از خواب پریدی و بطور واضح گفتی مامان.بابایی باورش نمیشد و ذوق میکرد.واسه من عادی بود چون در طول روز تا از کنارت پا میشم جیغ میزنی و عبارات نامفهوم ادا میکنی و تنها کلمه ی مامان واضحه. دوس...
29 دی 1395

جهت خالی نبودن عریضه

یکی از دوستان خوبم که منو از طریق پستها و کامنتهای فیسبوکیم میشناخت اینجا رو به قول خودش اتفاقی پیدا کرده و بسیار متعجب  شده که اگه این همون هلیا ست چرا اینجا اینجوری مینویسه! البته ایشون حق دارن.چون همیشه یه چهره ی منتقد و جدی و اهل مطالعه و مناظره با چاشنیه بدجنسی از من دیدن و همیشه تصور شخصیتی با غلبه ی  نیمکره ی چپ از من داشتن.  به نظر من همه ی آدمها علاوه بر کودک درون چند شخصیت درونی دیگه هم دارند که بروزشون توسط عقل و احساس کنترل میشه. از جمله شنگول درون ,  شاسکول درون , ننه قمر درون , اینشتین درون و... توی وبلاگ دختر عزیزتر از جانم شنگول  و ننه قمرم فعالترن! و البته عنصری که همیشه در تمامیه شرایط د...
18 دی 1395

عکس بازی

سکوت رو رعایت کنید.دمغ هستن ایشون صبح میشود هرگاه،  تو میخندی  بودنت پریدن هدیه ام کرد. چه در اوجم.  تو کجا بودی تا حالا شکورول من خوابالوی متعجب قربونت برم الهی  و در آخر شرحی ندارد جز عشق  ...
5 دی 1395

سومین ماهگرد و اولین یلدای شاهدختم

رزالین من با وجود اینکه با شیرخشک تغذیه میشی اما به شدت بمن وابسته ست و شیشه شیر رو فقط از دستای خودم میخوری. موقع بیدار شدنش هم باید پیشش باشم وگرنه میترسه.و این باعث شده من یک دوره خونه نشینی لذت بخش با سس شیرین وفراوان مشغله رو تجربه کنم! و این هم اولین یلدای مفرح گلدخترم که مصادف با سومین ماهگردش بود .آقاجون و مامانجون 2تا عروسک موزیکال و دوتا معمولی بهت هدیه دادن. شب یلدا رنگین پلوی هویج و گردو و کشمش(با یک نوع گوشت که میتونه گوشت پرندگان یا گوشت قرمز باشه)بعنوان شام و تنقلاتی هم بادام کوهی که در زبان لاری گفته میشه اخر و لبو و حلوا شکری و حلوا ارده سرو میشه.زادگاه حلوا ارده و شکری لاره و ما بهش میگیم پشمک ارده ای و شکری...
30 آذر 1395

لارنامه

ما الان لار هستیم عشق من .شنبه آقاجون واسه مراسم تحلیفشون اومدن تهران و یکشنبه اومدن رشت پیش ما و سه شنبه منو شما و آقاجون اومدیم لار و قراره تا یلدا بمونیم.سفر خیلی خوبی بود.مامانجون و دایی دانیال لحظه شماری میکردن برسیم.وقتی هم رسیدیم مامانجون بغلت کرد و رفت .زمین و زمانو فراموش کرده بود .دایی جون هم پیتزای مورد علاقمو گرفته بود که نوش جان کردیم .بعد هم اسکایپی با بابایی حرفیدیم.اما چند ساعت بعد شروع کردی به گریه های شدید.تا دیر وقت سوار ماشین بودیمو خیابون گردی داشتیم بلکه آروم شی .یه نفس میگفتی "ابو" عادت داری شبها بابایی بخوابونتت و حالا که نبود واسش دلتنگ بودی و صداش میکردی.هیچکس باورش نمیشه اما شما واقعاً منو بابایی رو صدا م...
18 آذر 1395

آذرگان شاد باد

امروز 9/9/95 اولین آذرگان زندگیت بود عشق من.عسل و کنجد و عود در کنار گرمای لذت بخش شعله های رقصان و گلهای زیبا و تازه ی شقایقهای خونین دل و آفتابگردانهای عاشق .شاد باد. یه دورهمی سه نفره داشتیم منو بابایی و گلدختری .از طرف شما هم قهوه خوردیم و فالتو دیدیم.هرچند که همیشه فال گرفتن منو بابایی از حالت جدی شروع میشه وسطاش درام میشه و با سکانسهای کمدی به پایان میرسه. دلم میخواست گل شقایق یا گل آفتاب گردان طبیعی هم داشتیم اما نشد.مصنوعیش بود که دوست نداشتم چون بنظرم یه جور دهن کجیه.توهینه.مثل سنبل های پلاستیکی بعضی سفره های هفت سین که قلب آدم از دیدنش میگیره.این آتشدان مسی یکی از عتیقه های بابابزرگ بابائیه که بهش ارث رسیده.خدا رحمتشون کنه ای...
9 آذر 1395
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاهدختِ من می باشد