پاییز برفی
دختر خوشکل من الان خوابه و مامی فرصت وب نگاری یافته. دوشنبه واکسن دوماهگیتو زدیم.منو بابایی رسماً خودمونو کشتیم که کمتر درد بکشی و گریه نکنی اولین برف زندگیتو دیشب از تراس بهت نشون دادم با چشمای گرد و متعجب تماشا میکردی.قربون نگاه نافذت برم.بابایی یه قطعه زمین کوچولو بغل کارگاهش داره که اسفند ماه 6 اسله درخت واست توش کاشتیم که باهات بزرگ بشن.لیمو ترش,گردو,گیلاس,آلوچه,انجیر, شاهتوت و بوته ی توت فرنگی.امیدوارم از این سرما جون سالم به در ببرن.بابایی هنرمندت اونجا یه مجسمه ی برفی واست درست کرده.پیرار سال با برف چهره ی منو ساخت با اومدنت تفریحات و گشت و گذار و خوابمون به نصف رسیده اما اینقدر بودنت شیرینه که خستگی حس نمیکنیم .حسابی بهت ...







