شاهدختِ من

پست ثابت

🌹💎👑شاهدخت من👑💎🌹

یادنگاری از چل تکه ی هزار رنگ سال

هنوز عادی نشده وقتی صدام میزنی "مامانی"! هر بار که میگی باید قربون صدقه ت برم و چندتا بوسه به لپای نازت هدیه کنم. جون دلمی وروجک😍💖 🍂🍁پاییز امسال خیلی به من چسبید. برای اولین بار خوشمزه جات تدارک دیدم. کلاً به جمع آوری آذوقه علاقه ای ندارم😉 اما امسال برای سرگرمی خوب بود. شور گل کلم، رب انار ترش و شیرین، رب گوجه، کنسرو پوره ی کدو تنبل، مربای به و مربای هویج، ترشی و کنسرو ذرت و ترشی مخلوط و ترشی بادمجان شکم پر، زیتون پرورده، خلال و سبزیجات خشک درستیدم. دلم میخواد ترخینه واسه شبای سرد زمستون بذارم اما هنوز فرصت نشده. شما هم خیلی به من کمک کردی نازنین بانوی من. اگه دستم بند بود و وسیله ای رو لازم داشتم فوراً به دادم میرسیدی😘😍 🎊...
15 آبان 1398

سی و هفتمین ماهگرد پرنسس رزالین👑🌹

عاشقانه میپاییم تو را و هر لحظه مشتاق تر به این عشق میشویم. دو چشم گیرا، پیچ و خم های طلایی زلف و لبخندی که جهانمان را دگرگون میکند. خودمانیم جانان عجب دمی بودی به این دنیای ناطور!  سی و هفت ماهگیت مبارک پرنسس رز. بابایی گلی به درخواست خودت واست مسلسل خریدن! بعد از تماشای فیلم وسترن تفنگ خواستی که نظرت چند روز بعد به مسلسل تغییر پیدا کرد. هر صبح دشمن فرضی رو هدف میگیری و از من مواظبت میکنی😘😍 و البته قورقوری جون هم به جمع عروسکات اضافه شد. یه شب اصرار کردی پیش بابایی بخوابی. بابایی فراموش کرده بود روتو بندازه. صبح از شدت ناراحتی اشک توی چشماش حلقه بسته بود که نکنه دخترم یخ کرده باشه! و برای جبران واست ماشین کنترلی خرید. رزالین خان...
30 مهر 1398

در سومین زاد روز پرنسس رزالین 👑🌹 چه گذشت

کپی لینک بلاگ دوم با عنوان مُصَحَّف برای عده ای از همراهان که گفته بودند باز نمیشه : http://asma1dagali.blogfa.com/ 💍برمیگردیم به شب میلادت پرنسس. تولدت عالی بود گلم. درسته بودن در جمع دوستانم همیشه لذت‌بخشه اما اینبار متفاوت بود و به من ویژه خوش گذشت. شما هم کیفت کوک بود و حسابی بازی کردی اما بخاطر بیدارباشی که از هفت صبح زدی ده شب خسته شدی و اصرار داشتی همین الان بریم. مکان مهمانی ویلای پدر هنگامه جانم بود. خلاصه ما برگشتیم مهمونها موندن😄. 21 مهمان عزیز داشتیم و کلی کادو گرفتی. دست همشون درد نکنه. آقاجون و می گل عزیز و خاله سالومه ی مهربون هم کادوی شما رو واریز کردن خیلی ممنونیم🌼 سه مدل فینگر فود و کیک تاپ و خوشبوی نارگیل ...
9 مهر 1398

درمن بدمی من زنده شوم 👑🌹 یک جان چه بود، صد جان منی

باورم نمیشه پرنسسم! از فردا مورخ 31 شهریور ساعت 10 صبح وارد سه سالگی میشی و انگار همین دیروز بود از بیمارستان برمیگشتیم. با اون صورت ناز کوچولوت و چشمای خوشکلت زل زده بودی به منو بابایی. هر لحظه هزار بار قربون صدقه ات میرفتیم. آقاجون و مامانجون چقدر هیجان زده بودند و کمکم کردند.  بارداری و سزارین راحتی داشتم. اصلاً اذیتم نکردی. نه بد آرامی نه گریه نه الحمدلله زردی یا بیماری. اما از دوسالگی به بعد دو بار سرما خوردی یک بارم اسهال استفراغ و یک بارم عفونت چشمی و دو سه بارم حین دویدن آسیب دیدی و این اواخر بد خوردی زمین و زیر چونه ت زخم شد. دلم ریش میشه میبینمش. آهان! دو بار سوختگی خفیف ایجاد شد که ناشی از کنجکاوی و بازیگوشیت بود یه تاول کوچ...
30 شهريور 1398

یا هبة الله یا حسین ع

محرم حسینی تسلیت باد. از عاشورا و اتفاقات قبل و بعد این حادثه ی عظیم میشود کتابها نوشت. تمامی دسیسه ها و نیرنگها در اصلِ عاشورا گرد هم آمدند. جبهه ی نیک در ظاهر اندک و شکست خورده در مقابل جبهه ی پر تعداد و در ظاهر پیروزِ شرّ! اصلِ عاشورا پرده از چهره ی کریه منافقان انداخت. مقابله ی هَبِّه ی خدا با مارهای سمی و افعی های زهرآگینِ حسادت. و چه سخیف مخلوقی ست حسادت که تا قتل دردانه ی هستی بی مهابا میتازد و بی آزرم پیش میرود. حسد میوه ی تلخی ست که از صُلبِ هوش چکیده و در رحمِ کودنی و حماقت پرورش یافته و از آن زاده شده.  به تعبیر دیگر، از نَره بُزِ سبز تیره و ماده الاغِ ارغوانی، فرزند ملعونی عمل آمد به رنگِ نجاست که فقط جاذب مگسان است. عجب محص...
15 شهريور 1398

سی و پنجمین ماهگرد پرنسس رزالین👑🌹

🌵 تا فراموشم نشده عرض کنم  که متاسفانه گوشیمو پیش همسرم جا گذاشتم و از وقتی سوار هواپیما شدم از بی گوشیی رنج میبرم چنان که مگو و مپرس! این مدت گوشی مامانم رو قرض گرفتمو فقط میام وب و ایمیلمو چک میکنم.  گردونه ی روزگار میچرخد و میچرخد و نازبانوجان من مقابل چشمان مشتاقم قد میکشد و زبان شیرینش دنیایم را عسلین میکند. جان و جهانم، دختر بی همتا، عسل نمکی جانانم سی و پنجمین ماهگردت به میمنت و خوشی بانوی عشق. الهی همیشه شاد و سلامت و خوشبخت و موفق باشی رز طلایی. بینهایت دوستت داریم و بهترینها رو برات خواستاریم دردونه ی نازدونه. اینم شیرینی ماهگردت بهترین دوناتی بود که خورده بودم و دایی جون واست خریدن. مامانجون هم ساندوی...
31 مرداد 1398

همچو آتشپاره ای در آتشگردان دختری کولی...

چه  گرمه! سلامی پر مهر به همراهان خوبم. ممنونم از همگی من خوبم. خیلی بهترم. فشارم دیگه بالا نمیره هرچند که مصرف نمک و روغن رو محدود کردم💐🌼🌺🌸 بابای خوبم واسمون بلیط خریدن و دعوتمون کردن لار. در این شرایط سفر لازم بودیم. باوجود اصرار مامان و بابا شیراز نموندیم. درسته اونجا هم خونه ی پدریه اما هیچ جا خونه ی لار جایی که توش بزرگ شدم نمیشه. همسرجان هم قول دادن بزودی به ما ملحق بشن هرچند که بینهایت بیتاب پرنسس جانه و بیشتر مکالماتمون حول دلتنگیش میچرخه😘😍💖💝 نازبانوی عزیزمون در راستای دلبریهاش وقتی میگفتیم حوصلمون سر رفت برامون تئاتر و پانتومیم و حرکات ذوقی و ابداعی باله اجرا میکرد💝💖😘😍💖💝. یجوری که کله قند توی دلم...
14 مرداد 1398

سی و چهارمین ماهگرد پرنسس رزالین 👑🌹

جان و جهانم، نازبانوی مادر سی روز دیگه به عمر عزیزت اضافه شد. الهی همیشه شاد و سلامت و موفق باشی تمام من. بابایی چند مدل ماشین و منم رنگ انگشتی بهت هدیه دادیم که برای ساعاتی هر چند کوتاه سرگرم و آرومت کرد💖💝👑🌹😘😍. آخه ناز بانوی من، آخه عسل نمکی، آخه چطوری بگم جون منی عشق منی جانان مادر💖💝💎💖💝💎💖💝💎 ممنونم از همتون همسرم کاملاً خوب شدن. اما من نه... از قرار معلوم اون شب نحس و حجمه ی فشار روحی که فردا صبحش به من وارد شد بد کار دستم داده. تبعاتش الان بروز کرده. چند روزه در حال استراحتم و قرص مصرف میکنم. اما فقط خدا میدونه چه خیر عظیمی پشت این جریان برای منو دخترم بود که منو به سجده ی شکر وا میداره. الله عزیزم الله جانم هزاران مرتبه شکرت. 🌟💙داشت...
31 تير 1398

مسافر

تصمیم گرفتیم با پرنسسم حداقل هفته ای یک بار سفرهای کوتاه مادر دختری داشته باشیم و از تابستونمون لذت ببریم. ای جان جانانم، قربونت برم من شیرین عسل جانم چقدر خوشحال شدی نفس مادر💙💚💝💖 در اولین قدم راهی شهر سومعه سرا شدیم. جالبه بدونید در این شهر نه صومعه ای وجود داره نه بقایای صومعه!(البته اگه الان نسازن😄). در اصل نام این شهر "سوما سرا" ست. "سوما" در زبان گیلکی قدیم به معنی "آب" بوده و سوماسرا یعنی محل زندگی الهه ی آب. علت این نامگذاری هم وجود مقبره ی بانویی به نام "سیده نساء=شه بانو" در این شهر هست. همینطور که میدونیم "سیده نساء" لقب حضرت زهرا س و در واقع پیشوندی ست که برای "الهه ی آب&qu...
20 تير 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به شاهدختِ من می باشد